موسسه پلکان | کلینیک تخصصی مالکیت فکری(ثبت اختراع وبرند)

داستان اختراعات گوگليلمو ماركوني | موسسه پلکان

 

مرديكه زمان و مكان را در قبضه اختيار در آورد

 

گوگليلمو ماركني مخترع تلفن بی سیم،رادار

در یک شب پائيزی درسال 1894 آقاي گيزپ ماركني مالك متمول ايتاليائي در اطاق پذيرايي خود در ويلاي گريفون نزديك شهر بولوني نشسته و روزنامه اش را ميخواند. صدائي كه از اطاق زير شيرواني خانه مرتباً به گوش مي رسيد بالاخره او را سخت ناراحت كرد به طوريكه روزنامه را به كناري انداخت و روبه همسر خود نموده و به تندي پرسيد: 

-  آني! آن بالا چه خبر است! هيچ دلم نمي خواهد در خانه ام اینگونه مرا ناراحت كنند. خانم آني چشم از بافتني خود برداشت و با تبسمي به شوهرش جواب داد: از وقتيكه گوگليلمو از كوه گردي برگشته به اجازه خودت دو اطاق كوچك زير شيرواني را به اختيار او گذاشتيم. تو خودت خوشحال بودي كه گوگليمو كارهايش را در آنجا انجام دهد.

- هميشه ميگوئيد كارهايش! كارهايش! معني اين كار چيست كه درب اطاق را روي خود قفل ميكند؟ چه كارهاي محرمانه اي در آن جا دارد؟ اين آقا پسر توي كثافت زندگي ميكند و اجازه نميدهد كه خدمتكاران بيش از هفته اي يك بار اطاق هايش را جارو و تميز كنند. من هيچ از اين كارهاي گوگليلمو چيزي سر در نميارم و خوشم هم نمياد. بالاخره بايد امروز تكليفش را معلوم كنم.
خانم آني اين دفعه خنده اي كرد و گفت: 
- آها! فهميدم! امروز خودم شنيدم كه گوگليلمو باز از تو صد ليره پول خواست و تو با او داد و فرياد ميكردي. حالا هم اوقاتت تلخ است. تو كه پول را به او دادي ديگر چرا عصبانی هستی؟
- تو كه ميداني من خسيس نيستم و اوقات تلخيم براي پول نيست. ولي آخر اين را بايد بدانم كه پولها را چه ميكند؟ اين پسره كه يك كلمه راجع به كارهايش براي من صحبت نميكند.
-  عيب ندارد به جاي او هر چه بخواهي من برايت توضيح مي دهم. 
- تو كه ازكارهاي فني و بازي هاي عجيب غريب او چيزي سرت نميشود.
-  ولي خودش به من گفته كه دنبال چه كاري است و شب و روز فكر و ذكرش همان است. گوگليلمو ميخواهد بدون سيم صدا و علامات را توسط برق از محلي به محل ديگر انتقال دهد.

- عجب! اين كار را ميخواهد بدون سيم بكند؟ پس لابد چيز ديگري به جاي سيم بايد بكار برد. 
- اينها را ديگر بايد از خودش پرسيد. اگر سر دماغ باشد و از او با مهرباني سئوال كني لابد به حرف خواهد آمد.
-  خوب است!امشب اين كار را بعد از صرف شام خواهم کرد.

گوگليلمو ماركني مخترع تلفن بی سیم،رادار

شام در سكوت صرف شد و گيزپ ماركني روي مبل مخصوصش قرار گرفته سيگار برگي آتش زد و پسر كوچكش را نزد خود خواند: 
- گوگليلمو! بگو به بينم صد ليري را كه از من گرفتي چه خواهي كرد. فقط به من گفتي كه ميخواهي بعضي اسباب هاي برقي بخري اما درست نفهميدم منظورت چه بود؟ براي چه كار؟
- بله پدر جان، ميخواستم چند تا قوه برق و يك دستگاه موج زاي بيسيم بخرم. 
-  آها! بيسيم! مادرت هم راجع به اينكه ميخواهي بدون سيم مخابره كني چيزهائي برايم گفت. اين را درست توضيح بده، يعني چه. 
- لابد ميدانيد كه از چندي قبل بعضي از فيزيك دانها به اين فكر افتاده اند كه در طبيعت امواج الكترو مغناطيسي وجود دارد. اين امواج يا ارتعاشات ميتوانند بدون هيچ نوع وسيله ارتباط يا سيمي به اطراف پراكنده شوند. جيمس ماكسول عالم فيزيك دان معتقد بود كه نورهم عبارت از همين امواج الكترو مغناطيسي ميباشد كه از مركز خود بدون هيچ وسيله اي به اطراف پخش ميشود. اقسام مختلف اين امواج در طبيعت موجود است ولي ما نميتوانيم آنها را بببينيم يا بشنويم يا حس كنيم. البته اين موضوع به نظر همه عجيب ميآمد تا آن كه يك فيزيك دان آلماني به نام هاينريش هرتز توانست به كمك يك دستگاه موج زا چنين امواجي را تهيه نمايد و مورد آزمايش قرار دهد.هاينريش هرتز در تجربه خود يك طرف آزمايشگاه به كمك دستگاه موج زا امواج الكترومغناطيسي توليد كرد و در طرف ديگر آزمايشگاه بدون هيچ نوع سيم يا رابط ديگري همان امواج را در دستگاه موج ياب به صورت جرقه هاي برقي مرئي ساخت.همين آزمايش اساس مطالعات و تجربيات من قرار گرفته است. 
- پس خيال ميكني كه تو هم ميتواني با اين اسباب و آلاتي كه در اطاق هاي زير شيرواني راه انداخته اي اخبار و اصوات را در ميان فضا بنقاط دور منتقل سازي؟
- بله! پدر جان.
- الان ميگفتي كه هرتز توانست در آزمايشگاهش امواج الكترومغناطيسي توليد كند و توسط دستگاهي آن امواج را گرفته تبديل به جرقه برقي سازد. اين كار چه فايده دارد و عاقبت به كجا ميرسد؟

البته اين فعلاً كافي نيست ولي اساس كار است و بسيار مهم مي باشد. من فكر ميكنم اگر بتوانم امواج الكترومغناطيسي را قوي و مؤثر سازم و آنها را تحت اختيار خود در آورم قطعاً موضوع علامات و اخبار فاصله های دور عملي خواهد شد. 

 

و گوگليلمو به مطالعات خود ادامه داد.

در دسامبر سال 1894 هوا به طور غير عادي سرد بود. خانواده ماركني به منزل شهري خود در بولوني رفته بودند ولي گوگليلمو با خانواده خود نرفت تا بتواند به آزمايش هاي خود ادامه دهد. آني مادرش با عزمي راسخ علي رغم سرماي شديد و مزاج ضعيفش نزد فرزند خود ماند تا از وي مواظبت و نگهداري نماید. آني ميدانست كه اگر به موقع لازم غذا به پسرش نرساند و او را به موقع تشويق به خوابيدن ننمايد گوگليلمو خود بي خبر از دنيا سرگرم كار خواهد ماند و يادي از خوراك و استراحت نخواهد كرد و سلامتيش را به خطر خواهد انداخت.

شبي دير وقت آني در اطاق خود خواب بود، ناگهان حس كرد كه انگشت هائي بازوي او را لمس ميكنند. چشم باز كرد و گوگليلمو را پهلوي خود يافت.

- مادر جان خيلي متأسفم كه مجبور شدم بيدارت كنم. بايد چيز مهمي را الان بتو نشان دهم.

- يعني تا صبح زود هم نميتواني صبر كني؟

- نه! همين الان.

هر دو از پلكان اطاق هاي زير شيرواني که محل کار گوگلیلمو بود بالا رفتند. گوگليلمو مادرش را در گوشه اطاق پهلوي ميزي كه سطح آن مملو ازآلات و ادوات برقي بود نشاند. سپس دستش را روي كليد تلگراف مورس گذاشت و آن را فشار داد.

بلافاصله در انتهاي اطاق ديگر طنين زنگ اخبار بلند شد. خانم ماركني كه در لباس خوابش چمبره زده بود و از سرما ميلرزيد منتظر بود ببيند اکنون چه اتفاقي خواهد افتاد.

- مادر جان! تعجب نميكني؟ نمي بيني چه كاري شده؟

- خانم ماركني سري به تصديق فرود آورد و با ترديد گفت: 

- بله، البته خيلي عجيب است. خوب حالا لابد بايد رفت و خوابيد.

- مادر جان، خيلي معذرت ميخواهم، اسباب زحمت شما شدم اما چاره نداشتم. ميبايستي موفقيت امشب خود را به شما نشان دهم. بالاخره توانستم بدون استعمال سيم يا هيچ رابط ديگري به كمك امواج الكترومغناطيسي علامت يا اثر را از اين اطاق به آن يكي انتقال دهم. شما نميدانيد! اين خيلي مهم است.


دعوت اداره كل پستخانه

 

گوگليلمو ماركني مخترع تلفن بی سیم،رادارگوگليلمو ماركني مطمئن بود كه راه صحيح را يافته است. حالا سعي وي در اين بود كه علائم الكتريكي را به وسيله بي سيم تا حد ممكن دورتر بفرستد و دستگاه خود را طوري تكميل سازد كه بتواند حروف خط و نقطه مرس را به راحتي با امواج الكترومغناطيسي مخابره نمايد.
در بهار سال بعد اعضاء خانواده ماركني مجدداً به ويلاي گريفون رفتند. پدر ماركني وقتي تجربه زنگ را به چشم ديد گفت: « خيلي از اين آسانتر هم كه ميشود زنگ را به صدا در آورد. نميفهمم اينكار چه تازگي و اهميتي دارد! ولي خوب لابد رازی در اين نهفته است كه بعداً معلوم خواهد شد.» مهمتر از همه آن كه برادران گوگليلمو نيز دست از بي اعتنائي و تمسخر برداشتند و حاضر شدند كه با وي صميمانه همكاري كنند. اين در واقع يكي از خصوصيات اخلاقي گوگليلمو بود كه ميتوانست ديگران را به شوق وادار سازد تا هر چه از دستشان مي آيد به اوكمك نمايند. در جريان كارهاي مهم و جدي هم گوگليمو ماركني از اين استعداد طبيعي خود هميشه استفاده بسيارمی برد و در هر كار دوستانی به دست می آورد كه شيفته او ميشدند و با اشتياق تمام كمر به همكاري با وي ميبستند پس در ايام جواني ماركني اولين كارمندان و معاونان خود را در ميان برادرها و پسر باغبان ها و ديگر بچه های دهاتي ملك پدري پيدا كرد و اولين مؤسسه علمي و فني اش را براي تكميل صنعت تلگراف بيسيم در ويلاي گريفون داير نمود.
بالاخره روزي در طول يك خيابان دراز باغ كه اطرافش را درختان كهن سال بلوط فرا گرفته بود گوگليلمو ماركني براي اولين بار علائم مرس را توسط دستگاه بيسيم خود مخابره نمود. گيزپ ماركني كه از پنجره اطاق مراقبت اعمال كودكان بود مشاهده ميكرد كه گاه گاهي آلفونسو در انتهاي خيابان به جست و خيز در ميآمد و مانند سرخ پوستان امريكائي با حركات دست و پا و بدن رقص عجيبي مينمود. بعداً دانست كه اين حركات براي آن بوده كه به گوگليلمو در آن سر خيابان بفهماند كه علائم مرس با بي سيم ب او رسيده است.
عالم روسي به نام پوپوف كشف كرده بود كه سيم هوائي دستگاه بيسيم را خيلي امتداد داده به جاي بلندي نصب نمايند قدرت دستگاه گيرنده به مقدار قابل ملاحظه اي افزايش مييابد. ماركني اين طريقه را مورد استفاده قرار داد اما مسئله اساسي و مشكل تهيه دستگاه گيرنده بود. ميبايستي دستگاه فوق العاده حساسي ساخته شود كه در فواصل زياد امواج الكتريكي را ضبط كند. براي اين منظور ماركني دستگاه موج ياب پرفسور برانلي مخترع فرانسوي را مناسب يافت.
اين وسیله عبارت بود از كپسولي كه درون آن ذرات زغال يا براده فلزي ريخته شده بود و امواج برق پس از عبور از آن به اطراف فرستاده ميشد در تحت تأثير جريان اين امواج در كپسول ذرات زغال يا براده فلز به دنبال هم قرار گرفته توليد پلي مينمودند كه وسيله سهولت عبور برق ميگرديد. ماركني موج ياب برانلي را تكميل ساخت و آن را براي گرفتن علائم خط و نقطه مرس به صورت دستگاه مؤثر و مفيدي مورد استفاده قرار داد.
در سال 1895 ماركني موفق شد علامات بي سيم را تا فاصله بيش از يك ميل بفرستد. حالا ديگر كليه افراد خانواده به خصوص پدر و برادرانش نهايت علاقه را نسبت به آزمايشهاي وي نشان مي دادند و روزي كه
مخترع جوان اعلام كرد كه ميخواهد براي اولين بار علامات بيسيم را به دستگاه گيرنده اي كه در مسافت نسبتاً دوري در پشت يك تپه قرار گرفته انتقال دهد گيزپ ماركني با غرورخاصی در محل آزمايش حضور يافت و با اشتياق و تحسين ناظر عمليات گوگليلمو شد كه با كليد مرس خود علامات را مخابره ميكرد. بديهي است كه در چنين موفقيت مهم همچنان كه انتظار داريم آلفونسو را نيز در رأس تپه مشاهده ميكنيم كه با رقص و جست و خيزهاي خود خبر ميدهد كه علامات به دستگاه گيرنده رسيده است.
با همه اين احوال پير مرد باز هم درشك بود هنوز نميتوانست باور كند كه امواج اسرار آميزي از مانع بزرگي چون تپه سر راه عبور كند و در آن طرف آثاري از خود ظاهر سازد پس رو به فرزندش كرد و گفت: 
دلم ميخواهد به آن طرف تپه بروم و كار دستگاه گيرنده را تماشا كنم.
وقتي پدر به آن طرف تپه رسيد ماركني جوان دستگاه را به كار انداخت و گيزپ ماركني بالاخره قانع شد كه حقه بازي در كار نيست و نظريات پسرش به حقيقت پيوسته است.
در سال 1896 ماركني 22 ساله توانست با دستگاه هاي پاي فرستنده و گيرنده بيسيم خود در مسافت بيش از دو مايل مخابره كند. در ماه فوريه همان سال مادرش كه از اهالي آيرلند بود پسرش را تشويق كرد كه براي كسب شهرت و موفقيت به انگلستان برود. وقتي ماركني جوان با چمدان ها و جعبه ها و آلات برقي خود وارد گمرك خانه دوور شد مأموران گمرك با سوء ظن تمام بساط او را مورد تفتيش قرار دادند ولي بالاخره بعد از سئوال هاي بسيار دست از سرش برداشتند و او را به خاطر لهجه انگليسي خوبي كه داشت ( از مادرش فراگرفته بود) آزاد گذاردند.
در انگلستان اولين اقدام ماركني اين بود كه
اختراع خود را به ثبت برساند و در ژوئن 1896 امتياز اختراع تلگراف بيسيم تحت شماره 12039 به مخترع جوان تفويض گرديد. ماركني در پانسيون خلوتي در شهر لندن منزل گرفت و نامه هائي به بعضي آشنايان متنفذ خود در انگلستان نوشت و راهنمائي و كمك خواست. در اين ايام يك برخورد كه در زندگي وي اثر بسيار يافت اتفاق افتاد و آن آشنايي با سر مهندس اداره كل پست و تلگراف آقاي ويليام پريس بود ( كه بعدها به لقب سرويليام پريس مفتخر گرديد.)آقاي ويليام پريس هم در رشته تلگراف بيسيم كار كرده و تقريباً در همان مسير ماركني قدم هائي بر داشته بود ولي رويهم رفته نتيجه مطلوب را بدست نياورده و خود اذعان داشت كه موفقيت واقعي از آن ماركني بود.
بديهي است كه بعد از آشنائي ويليام پريس از ماركني خواهش كرد كه
اختراعش را بوي عرضه كند و وقتي دستگاه بيستم ماركني و طريقه عمل آن را مشاهده نمود وعده داد كه درباره آن مجدداً فكر و مطالعه نمايد و نظريه خود را به اطلاع وي برساند. چندين روز در انتظار رسيدن خبري از پريس گذشت تا آنكه يكروز صبح پستچي پاكت بزرگي براي ماركني آورد كه روي آن كلمات: 
« اداره امور شاهي» به خط درشت چاپ شده بود. ماركني چند لحظه گرفتار ترديد شد و جرأت نداشت آن را باز كند. يقين داشت كه در نامه با جواب ياس آوري رو به رو خواهد شد و اداره كل پست اظهار تأسف نموده است كه هيچ گونه كمكي نميتواند به وي كند. درنهایت چون پاكت را گشود اول چيزي كه نظرش را جلب كرد امضاي پريس بود و در آن از مخترع جوان دعوت شده بود كه در اسرع وقت به اداره كل پستخانه برود و
اختراع تلگراف بيسيم خود را در حضور عده اي از مهندسان به معرض آزمايش گذارد.
پنج دقيقه بعد ماركني به نزديكترين شعبه پست وارد شد و تلگرافي راجع به آن خبر خوش به ويلاي گريفون مخابره نمود. 

 

نوشته شده توسط مدیریت سایت در تاریخ دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه خود را بنویسید :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
دیدگاه شما :