موسسه پلکان | کلینیک تخصصی مالکیت فکری(ثبت اختراع وبرند)

اختراعات جان لاجی برد | موسسه پلکان

 

 

مرديكه آينه سحر آميز را ساخت

 

جان لارجی برد مخترع تلویزیونجان لاجي برد در سال 1888 در شهر هلنسبورگ از نواحي اسكاتلند واقع در دهانه رودخانه زيباي گارلاك متولد شد. اين محل كه سابقاً دهكده ماهيگيري بيش نبود اكنون بصورت شهر بارونقي درآمده و يكي از مراكز مهم آبهاي معدني بشمار ميرفت ولي در ميان كليه تغييرات حاصله يك خانه سنگي كهنه ساز كه در ميان باغ قشنگي قرارداشت و منزلگاه كشيش بزرگ آن ناحيه آقاي جان برد بود و همانطور بدون تغییر برجاي مانده بود.

جان لاجي برد در اين خانه به دنيا آمد و از اول مزاجي نحيف داشت به طوريكه حتي مدرسه رفتن و كار تحصيل نيز براي سلامتيش مضر بود. همچنین جان در اثر هوش و زرنگي فطري مورد توجه و علاقه دوستانش قرار گرفت و كم كم در كارهاي فني و مهندسي سردسته بچه هاي ديگر شد. 

در سن 12 سالگي جان به كمك چند نفر از دوستانش  يك خط تلفني بين اطاق زيرشيرواني خود و منزل چهار نفر از همكلاسي هايش برقرار ساخت. پس از چندي علاقه جان به كارهاي فني و برقي بيشتر شد و شروع به ساختن ديناموي كوچكي كرد كه با چرخ آبي به كار مي افتاد و مصرف برق خانه شان را فراهم مينمود به طوريكه منزلگاه قديمي فاميل لاج در شهر هلنسبورگ به عنوان اولين خانه ايكه به نيروي برق روشن ميشد معروف گرديد.

نزديكترين دوست جان ، جك بوشانان بود كه بعدها در عالم تئاتر معروفيت يافت اين دو رفيق از بعضي جهات درست نقطه مقابل يكديگر بودند. جك هميشه مرتب و تميز و خوش لباس بود و جان برعكس دائماً با موي ژوليده و لباسهاي نامرتب ديده ميشد و افكارش در عالمهاي دور و دراز سير ميكرد. اما از طرف ديگر هر دو عاشق عكاسي بودند و به كمك هم يك باشگاه عكاسي براي جوانان هلنسبورگ تأسيس كردند. در اين وقت جان 16 سال داشت ولي بر فن عكاسي آشنا بود و با استعمال چراغ شب و اطاق تاريك خانه و دستگاه بزرگ كردن عكسها همه نوع كارهاي عكاسي را شخصاً انجام ميداد.

در 17 سالگي جان براي تحصيل رشته مهندسي برق وارد رويال تكنيكال كالج گلاسكو شد. اگرچه پدرش از اين كار فرزند راضي نبود و ميل داشت او را وارد در خدمت كليسا سازد ولي جان با موفقيت تمام امتحانات خود را گذراند و ديپلم آن كالج را بدست آورد. اقدام بعدي جان اين بود كه در دانشگاه گلاسكو نام نويسي كند و در آزمايشگاه آنجا روي مسائل الكتريكي تحقيق و آزمايش نمايد. يكبار يك نوع زنگ برقي ساخت كه در اثر تابش اشعه خورشيد خودبه خود زنگ ميزد و رويهم رفته در اين ايام بيشتر مطالعات جان درباره مسائل مربوط به اختراع فيلم ناطق و انتقال عكسها توسط نيروي برق بود.

وقوع جنگ جهاني اول رشته تحقيقات جان لاجي برد را قطع ساخت. جان داوطلبانه خود را به آرتش معرفي نمود ولي هنگام معاينه، دكترها وي را براي خدمات نظامي شايسته نيافتند. در نتيجه جان به شغل سرمهندس ايستگاه برق « كلايدولي» كه مصرف برق كارخانه كشتي سازي بزرگي را تهيه ميكرد انتخاب و شروع به كار كرد.

حالت مزاجي جان هيچوقت بهبود نيافت و هميشه سرمازده و نحيف باقي ماند. كف پاهايش اندازه سرد ميشد و او را ناراحت ميكرد و جان براي علاج آن با كاغذ دورپاهايش را مي پيچيد تا آنها را گرم نگاه دارد در این زمان حالت ضعف وي شدت گرفت و از فشار رنج و ناراحتي، جان بفكر افتاد كارهاي فني و علمي خود را ترك كند زيرا سلامتش بكلي به خطر افتاده بود و جان برد خود را لايق براي ادامه كار و كوشش نميديد.

در اين مدت جان برد در نتيجه تجربيات با كاغذي كه به دور پاهاي خود مي بست نوعي جوراب كاغذي اختراع كرد و اين جوراب هاي كاغذي مورد توجه مردم قرار گرفت و مقدار زيادي از آن بفروش رسيد. بعد از آن جان برد نوعي واكس كفش بنام « اُسموُ» اختراع كرد و به معرض فروش گذارد. در نتيجه جان برد صاحب تجارتخانه اي شد كه عده كارمندان آن چهار نفر و محل فروش دفترش اطاق گرم و پر آتش مسكوني وي بود.

 

سايه مجسمه مصلوب جزيره مالت

 

جان لارجی برد مخترع تلویزیون

اختراع تلويزيون در شرايطي بسيار نامساعد و مأيوس كننده پا به عرصه وجود نهاد. از هزاران سال قبل بشر آرزوي « آئينه سحرآميز» را در سر پرورانده بود تا به وسيله آن بتواند وقايع و حوادث نقاط عالم را به چشم ببيند. از نيم قرن قبل از ورود جان برد به شهر هيستينگز يعني از آنوقت كه خواص فتوالكتريك سلينيوم كشف شد ( سلينيوم شبه فلزي است كه چون نوراني گردد هادي برق ميشود) بسياري از مخترعان و علماي درجه اول دنيا به فكر آن افتاده بودند كه با تبديل اشعه نور به ارتعاشات الكتريكي تصاوير زندگي حقيقي را به وسيله بيسيم به نقاط دور منتقل سازند ولي هيچكدام به مقصود خود نائل نشده بودند.

عجیب است كه اين امر خطير كه يكي از مشكلترين اختراعات محسوب ميشود ميبايستي به دست جان برد كه در طول سالهاي اخير از جريان آخرين تحقيقات و پيشرفت هاي علمي به دور افتاده و اطلاعات محدودي نسبت به تاريخچه مقدمات اختراع تلويزيون در دست داشت انجام يابد. جان برد در اين هنگام سرمايه اي در دست نداشت و وضع مزاجيش بدتر از سابق شده بود. همچنین با عزمي راسخ قدم در راه نهاد تا در انتهاي آن موفقيت را در آغوش كشيد.

نقشه اصلي جان برد براي اختراع تلويزيون اين بود كه منظره اي را كه ميخواهد انتقال دهد به صورت اجزاء روشن و تاريك تجزيه نمايد و در دستگاه فرستنده آنها را به صورت ارتعاشات الكتريكي پخش سازد تا در دستگاه گيرنده آن ارتعاشات مجدداً ضبط و به صورت نقاط تاريك و روشن يعني منظره اصلي درآيد.

كارگاه جان برد در اطالق بالایی خانه اي كه منزلگاه وي نيز بود داير گرديد اسباب و ابزار كارش به غير از يك دستگاه توليد برق كه دست دوم خريداري كرده بود عبارت بودند از يك ميز كوچك، چراغ نمايش كهنه اي كه درون يك قوطي حلبي بيسكويت جاي داشت با ذره بين هاي معمولي چراغ دوچرخه و ديگر اسبابهاي اوراق شده يك دستگاه تلگراف بيسيم قشوني، سوزنهاي رفوگري، باطريهاي چراغ جيبي، قطعات چوب، چسب، نوار، لاك و كلافهاي بهم پيچيده سيم برق.

با اين تجهيزات جان برد شروع به انجام نخستين آزمايشهاي واقعي براي اختراع تلويزيون نمود. در بهار سال 1924 جان برد موفق شد كه براي نخستين بار تصوير لرزان و رنگ پريده يك مجسمه مصلوب ساخت جزيره مالت را بفاصله سه يارد روي صفحه شيشه اي تلويزيون خود ظاهر سازد.

خیلی زود اسم جان برد در سر لوحه اخبار روزنامه اي منتشر گرديد اما نه به عنوان مخترع بزرگي كه معجزه اي تازه بوجود آورده بلكه به نام صنعتگري كه ضمن دستكاري با برق دچار حادثه سختي شده است. واقعه آن بود زمانیکه كه جان برد براي توليد جريان برقي به قدرت (2000) ولت تعداد زيادي از باطري هاي چراغ جيبي را بهم متصل ساخته مشغول آزمايش بود، غفلتاً دستش با سيم لخت تصادف كرد و برق او را گرفت و با شدت تمام به كناري پرتابش كرد به طوريكه وقتي همسايگان به اطاقش جمع شدند جسد او را مچاله شده و بيهوش در گوشه اي يافتند. يك دست وي نيز در اثر اصطكاك با برق سوخته بود. روز بعد اين ماجرا به طور مختصر تحت عنوان « مخترعي كه در اثر برق گرفتگي به زمين اطاقش ميخكوب شده بود.» در روزنامه ديلي اسكچ درج گرديد.
برد براي ادامه آزمايش هاي خود محتاج پول مانده بود و تصميم گرفت كه هر چه زودتر نمايشي براي روزنامه نگاران ترتيب دهد. جريان اين جلسه نمايش توسط يكي از خبرنگاران در روزنامه كم اهميتي چاپ شده و در نتيجه صاحب يك مغازه راديو فروشي به پيدايش آن اختراع جديد واقف گرديد و به جان برد پيشنهاد كرد كه اگر در منافع اختراعش او را نصف شريك خود سازد حاضر است براي ادامه كار پول كافي در اختيار وي بگذارد. جان برد پيشنهاد او را پذيرفت و بساط خود را از اطاق بالاخانه شهر هيستينگز جمع كرده به لندن رفت و در شماره 22 فريث استريت ناحيه سوهو منزل گزيد.

 

نمايشات مغازه سلفريج

 

جان لارجی برد مخترع تلویزیون

در سال 1925 آقاي گوردون سلفريج جوان، پسر صاحب يكي از بزرگترين مغازه هاي لندن با آقاي جان برد قرار دادي با حقوق 25 ليره در هفته منعقد كرد كه به موجب آن آقاي برد ميبايستي هر روز سه بار تلويزيون خود را در قسمت مخصوص آلات برقي مغازه سلفريج به معرض نمايش عمومي قرار دهد.

مخترع ما اگرچه خود ميدانست كه اختراعش هنوز تكميل نيافته و براي نمايش عمومي آماده نشده قرار داد را پذيرفت. سلفريج بخشي از فروشگاه آلات برقي به اضافه انواع وسايل لازمه را در اختيار جان برد گذارد و اعلان زير را منتشر ساخت: « در اين محل براي اولين بار آزمايش موفقيت آميز اختراع تلويزيون به معرض تماشاي عمومي ميرسد. البته اين اختراع هنوز مراحل اولیه ی  خود را ميگذراند و تصويري كه از نظر تماشاچيان محترم ميگذرد لرزان و تاريك است و بعلاوه فقط مناظر بسيار ساده اي را ميتوان به توسط آن نشان داد ولي ترديدي نيست كه بزودي همين دستگاه تكميل خواهد يافت و آقاي جان برد كه مخترع اين معجزه بزرگ ميباشد يك يك اشكالات و نقائص كار را برطرف خواهد ساخت.

آقاي جان برد كه محققاً از بزرگترين مخترعان قرن بيستم شناخته خواهد شد هر روز سه بار شخصاً در اين محل تلويزيون خود را به معرض نمايش گذارده و به كليه پرسشهاي علاقمندان جوابهاي دقيق خواهد داد.»

نتيجه برخورد تماشاچيان با تلويزيون در روزهاي اول ثابت كرد كه جان برد درست انديشيده بود و واقعاً نميبايستي آن اختراع نا کامل  را با اين عجله در معرض تماشاي عمومي قرار دهد. خلق كثيري به تماشاي تلويزيون به مغازه سلفريج هجوم آوردند و بدون آنكه از اهميت اختراع جديد و مشكلات فني آن چيزي درك كنند دستگاه هاي فرستنده و گيرنده را بازديد كردند و وقتي تصاوير بسيار تاريك و سايه هاي لرزاني بر روي صفحه تلويزيون ديدند شانه اي بالا انداخته پي كار خود رفتند. برخي آن را بازي صاحبان مغازه و وسيله اي براي تبليغات و جلب مشتري شمردند و پاره اي ديگر از مردمان نجيب و متشخص دچار اين نگراني شدند كه اگر اين اختراع روزي تكميل شود به طوري كه از ميان ديوارهاي آجري و درب هاي بسته همه چيز مشاهده گردد آسايش زندگي خصوصي ايشان دچار خطر خواهد گشت و همه چيزهاي محرمانه و شخصي بر ملا خواهد افتاد.
يك خانم پير پس از تماشاي تلويزيون جان برد را بگوشه اي كشيد و با كمال نگراني از وي پرسيد:
آيا ميتوانم با كشيدن پرده هاي حمام خانه ام مطلقاً از مزاحمت اختراع شما مصون بمانم!.
در ميان سيل تماشاچيان دختري 18 ساله به نام مارگارت آلبو كه تازه با مادر خود براي تحصيل پيانو از جنوب افريقا به لندن آمده بود با علاقه خاصي دستگاه تلويزيون جان برد را مشاهده كرده به توضيحات او گوش فرا داشته بود. اين دختر پيوسته از خود ميپرسد كه آيا جان برد متوجه حضور وي در آن محل هست؟

پس از اندك مدتي برد كه از نتيجه كار خود راضي نبود قرار داد مغازه سلفريج را لغو كرد و دستگاه تلويزيون آزمايشي را به خانه خود در خيابان فريث استريت برگرداند. 
جان برد تمام پولي كه از راه نمايشان مغازه سلفريج بدست آورده بود خرج آزمايشهاي فني كرد و بزودي دچار تنگدستي سخت گرديد بطوري كه به دست آوردن هر نهار و شام برايش مسئله بسیار سختی بود. لباسهايش به كلي كهنه و نخ نما، كفشهايش سوراخ و وضع مزاجيش بسيار خراب بود. واضح است كه سرزنش و تهديدهاي صاحبخانه نيز در چنين مواقعي مزيد بر علت ميگردد. بدتر از همه آن كه كار اختراع وي هم دچار وقفه شده و چنان بنظر ميرسد كه ديگر راه تكامل تلويزيون بسته شده است.

مردم دائماً مي پرسيدند: « چرا صورت انسان را با تلويزيون نشان نميدهيد؟» و جواب وي مرتباً اين بو كه: « هنوز اين كار عملي نيست.»
جان برد تصميم گرفت كه سرمايه داران و روزنامه نگاران متنفذ را به اختراع تلويزيون علاقمند سازد و از آنها كمك و پشتيباني گيرد. و براي اين منظور خيابانهاي لندن را زير پا گذارد، اما همه جا با يأس و شكست مواجه شد. بسياري از صاحبان جرايد كه سابقه نمايشات وي را در سلفريج بخاطر داشتند و ميديدند كه از آن به بعد پيشرفتي در اختراع تلويزيون حاصل نشده حتي حاضر نميشدند چيزي درباره اختراع وي بنويسند و به وي ميگفتند: « هر وقت صورت انسان را نشان داديد كارتان خواهد گرفت و خبر جالبي براي روزنامه ما پيدا خواهد شد.»

شريك راديو فروش جان برد نيز از ادامه شركت با وي مأيوس و منصرف گرديد و حتي از جان برد طلب غرامت كرده پولهائي را كه براي مخارج اختراعش پرداخته بود باز خواست نمود. جان برد اعلاني منتشر ساخت تا با كمك مالي چند نفر شركاء علاقمند شركتي تشكيل دهد. عده بيشماري از دلالان و معامله گران خود را به نام باني شرکت های  بزرگ به وي معرفي كردند و هركدام به نوعي وعده هاي خوش دادند و از ميليونها ليره منفعت دم زدند ولي پس از آنكه فهميدند نقداً از جيب جان برد تنگدست چند ليره اي عايدشان نميگردد از دور و برش پراكنده شدند.

جان برد كه از همه جا مأيوس مانده بود ناگزير در كمال بي ميلي و نا اميدي روي ه بسوي خانواده خود آورد و از آنها كمك مالي خواست. جان برد ميدانست كه اسكاتلندي ها تا چه حد پولدوست مي باشند و بسيار بعيد ميدانست كه اقوام و نزديكانش حاضر شوند پس انداز خود را در يك معامله پر خطر و پا در هوا تلف سازند، اما اين آخرين راه علاجي بود كه براي وي باقي مانده بود. در انتظار جواب نامه از هلنسبورگ جان برد مجبور شد بعضي از آلات اصلي و مهم دستگاه خود را به قيمت هاي کمی بفروشد تا قوت روزانه اش را تأمين كند. مدت دو شبانه روز جان لاجي برد با چند شيلينگي كه بدست آورده بود زندگي كرد. ديگر اميدي به تكميل تلويزيون باقي نمانده بود و جان لاجي برد در چنگال زندگي سياهي معدوم ميشد.
 

بيل، عروسك مومي

 

جان لارجی برد مخترع تلویزیون

جواب نامه با مبلغ ( 500) ليره به دست جان برد رسيد و زندگي و اختراع وي را از نيستي و انهدام نجات داد. دو پسر عموي صرفه جو و آتيه انديش وي سهام شركت او را خريداري كردند. شركت كوچكي به نام « تلويزيون محدود» تأسيس يافت جان اولاً اشيائي كه فروخته بود باز خريد و با نيرو وشوق تمام دست به كار شد.

تنها همكار وي يك عروسك مومي به نام بيل بود كه به وي وفاداري مانده و هميشه حاضر به همكاريش بود. تجربيات تلويزيوني جان برد براي نمايش صورت انسان هميشه با قيافه گرد و چشمهاي نخودي و دهان تنگ آن عروسك انجام مي يافت.

در دوم اكتبر 1925 جان برد دستگاه جديدي براي تبديل اشعه نور با ارتعاشات الكتريكي به كار برد و اميدوار بود اين بار بتواند صورت « بيل» را واضح تر و حقيقي تر از تجربيات گذشته روي صفحه شيشه اي تلويزيون ظاهر سازد. هنگاميكه در آن بعدازظهر تاريخي جان برد دستگاه تازه اش را به كار انداخت با كمال خوشحالي و شعف خود را در مقابل منظره اي باور نكردني يافت.

صورت بيل ناگهان با تمام خصوصيات و علائم واقعي خودش در جلوي وي نمايان گرديد. سايه و روشن، خطوط دور صورت، دماغ و دهن، چشم و موها و ابرو، همه چيز مانند يك تصوير روشن و دقيق آشكار بود. آيا ممكن بود به جاي اين عروسك مومي قيافه زنده يك انسان حقيقي را به همين خوبي نشان داد؟
 برد از شدت هيجان و شعف از جاي پريد و با موهاي ژوليده و وضعي نامرتب کفش های مندرس خود را بپا كشيد و به سرعت از پله هاي كارگاهش پائين دويد و در طبقه پائين كه محل آزمايشگاه عكاسي و فيلم سازي بود خود را بر روي اولين آدمي كه سر راه ديد يعني پادو پانزده ساله آزمايشگاه انداخت و در مقابل چشمان حيرت زده كارمندان ديگر وي را با خود به طرف پلكان طبقه بالا كشيد. وقتي به اين ترتيب پسرك وحشت زده و مبهوت در كارگاه جان برد روي صندلي در جلوي آلات الكتريكي شگفت آور قرار گرفت صداي لرزان و شوق زده جان برد را شنيد كه ميگفت: « همينجا بنشين، هيچ تكان نخور!.» سپس جان برد سه شيلينگ و نيمي كف دست پسرك گذاشت و آزمايش تلويزيوني خود را براي انتقال تصوير صورت انسان آغاز نمود.

چند لحظه بعد براي نخستين بار قيافه روشن يك فرد زنده در صفحه « آينه سحرانگيز» نمايان شد. سالها بعد اين پسر بنام ويليام تين تون از جان برد لقب « بيل» گرفت و در شركت تلويزيون وي استخدام شد.

اقدام فوري جان برد اين بود كه از اعضاء انجمن شاهي دعوتي به عمل آورد. اين جلسه نمايش در يكي از روزهاي ژانويه 1926 منعقد گرديد و نتيجه آن فوق العاده رضايت بخش بود. پس از آن جان برد كليه دستگاهها و آلات كهنه و ناقص خود را به كناري ريخت و شروع بساختن يك تلويزيون تازه و دقيق كرد. تلويزيون كهنه جان برد بعداً تقديم موزه علمي لندن واقع در خيابان « سوث كنسينگتون» شد و هنوز هم در آنجا محفوظ مانده و مورد تماشاي علاقمندان مي باشد. بديهي است كه « بيل» عروسك مومي معروف نيز با چشم هاي ريز و نيشخند دهانش روبروي آن جاي گرفته است.

ديگر درهاي شهرت و اقبال بر روي مخترع معروف باز گرديد. نمايندگان شركتها و سرمايه داران بزرگ با كيف دستي و يخه آهاري و سيگار برگ به سر وقت وي آمدند و پيشنهادات همكاري و سهم كردن منافع تقديم نمودند. در اين وقت كاپيتن ها چينسون ( رقيب سابق وي در تجارت صابون) به كمك وي آمد و با لياقت و كارداني خود رسيدگي به كارها و حفظ منافع جان برد را به عهده گرفته مشاور مالي و تجارتي وي شد.

 

رواج تلويزيون

 

جان لارجی برد مخترع تلویزیون

جان لارجی برد مخترع تلویزیون به نظر جان برد حالا ديگر وقت آن رسيده بود كه يك سرويس پخش تلويزيوني در سراسر مملكت انگليس برقرار گردد. براي تأسيس يك ايستگاه فرستنده جان برد تقاضاي پروانه مخصوص كرد، اما بنگاه راديوي لندن ( B.B.C.) از صدور پروانه به نام وي جلوگيري نمود و اعلام داشت كه اگر اقدام به اين امر ضروري و صلاح باشد بايد تحت مراقبت آن بنگاه اداره شود بعداً هم اشخاص وارد در كار به جان برد فهماندند كه فعلاً بنگاه راديوي لندن آماده براي انجام چنين نقشه اي نيست. همچنین عده كثيري از اهالي كه با كمال بي صبري منتظر استفاده از اين معجزه صنعتي بودند به دست و پا افتاده پارلمان انگلستان را وادار كردند كه هر چه زودتر تصميم مقتضي در اين باره اتخاذ كند، تا آنكه بالاخره پس از مباحثات و مشاورات طولاني در سپتامبر 1929 پارلمان انگلستان صلاح دانست كه بنگاه راديو لندن هر چه زودتر يك ايستگاه فرستنده تلويزيون داير بسازد و برنامه هاي مخصوص پخش كند.

در طول اين ايام جان برد خانه بزرگي در لانگ ايكر تهيه نموده و با كمال موفقيت اختراع خود را بهتر ساخته بود به طوريكه در فوريه 1928 با انتقال تصاوير تلويزيوني از لندن به نيويورك دنيا را دچار تحسين و حيرت ساخت به زودي بعد از آن خبر نامزدي خود با مارگات آلبورا به مراهي تصوير نامزدش توسط تلويزيون از لندن براي مأمور بيسيم كشتي مسافر بري « برنگاريا» در وسط اقيانوس اطلس فرستاد.

چندي بعد جان برد با مارگارت آلبو ازدواج كرد. حالا مارگارت آلبو از نوازندگان معروف پيانو شناخته شده و براي راديو لندن برنامه هاي مخصوص اجرا ميكرد.

سالها شركت تلويزيون برد صنعت تلويزيون را در انحصار مطلق خود داشت تا آنكه كم كم سيستم هاي تازه اي قدم در ميدان رقابت گذاردند. هزاران عالم و محقق در آزمايشگاه هاي عريض و طويل و با مخارج گزاف دست به كار صنعت تلويزيون زدند و رد كارهائي را كه سالها قبل جان برد با دست خالي و وسايل محقر انجام داده بود گرفتند.

در اين وقت تنها رقيب تواناي شركت جان برد شركت بزرگ ماركني در امريكا بود. بنگاه راديوي لندن از آن هر دو دعوت كرد كه به رقابت يكديگر ايستگاه فرستنده اي در استوديوي تلويزيون آن بنگاه داير سازد تا هر يك كاملتر وبهتر بود براي مصرف دائمي مورد استفاده قرار گيرد. تا چندي بنگاه راديوي لندن به نوبت از هر دو ايستگاه جان برد و شركت ماركني استفاده كرد ولي بالاخره راديوي لندن براي اجراي برنامه هاي تلويزيوني خود دستگاه هاي شركت ماركني را اختيار كرد.

اما خوشبختانه شركت جان برد نيز با كمال موفقيت رونق و توسعه يافت وعده بيشماري دستگاههاي گيرنده تلويزيون به آمريكا فرستاد زيرا در آن مملكت بعضي از ايستگاههاي فرستنده جديد التأسيس با سيستم تلويزيوني جان برد كار ميكرد. در پائيز سال 1936 بنگاه راديوي لندن برنامه هاي تلويزيوني روزانه خود را بطور منظم از آلكساندرا پالاس پخش نمود. در اين هنگام برد در راه تكميل اختراع تلويزيون توجه خود را به سوي دو مسئله تازه و مهم معطوف كرده بود. يكي تلويزيون رنگي و ديگر تلويزيوني كه تصاوير خود را در ابعاد سه گانه نشان دهد يعني تصاوير آن فقط در يك صفحه صاف و مستوي نباشد بلكه عمق طبيعي مناظر را نيز نشان دهد و مانند چشم انسان در مقابل مناظر واقعي كار كند.

جان برد براي آزمايشهاي اخير خود به سايدنهام رفت و پس از چند سال مطالعه و تجربه در دسامبر 1941 اولين تلويزيون رنگي را به مورد نمايش گذارد و نتيجه رضايت بخشي بدست آورد.

در اين وقت جنگ جهاني دوم در گرفت و باعث قطع هر نوع فعاليت در زمينه اختراع تلويزيون گرديد و حتي برنامه هاي تلويزيوني راديو لندن نيز موقوف شد.

جان لارجی برد مخترع تلویزیونپس از خاتمه جنگ بنگاه راديوي لندن در سال 1946 با استعمال دستگاه هاي جديد جان برد دوباره برنامه هاي خود را داير نمود و به عنوان اولين نمايش، برنامه مخصوص جشن پيروزي را پخش كرد. در اين روز مهم از كليه بزرگان و علماء و روزنامه نگاران دعوتي براي تجليل اختراع تلويزيون و مخترع آن به عمل آمد و همه كس منتظر ديدار آقاي جان لاجي برد بود. اما متأسفانه پس از مدتي انتظار منشي مخصوص جان لاجي برد به اطلاع حضار رساند كه آقاي جان برد به علت كسالت بستري شده و با كمال تأسف از عدم حضور خود معذرت ميخواهد.

شش روز بعد جان برد در سن 58 سالگي جهان را بدرود گفت. مرگ وي آرام و تدريجي بود زيرا زندگي سخت و پر محنتش در طول مدت او را به كلي نحيف و ناتوان ساخته بود.

 

مطالب مرتبط :


نوشته شده توسط مدیریت سایت در تاریخ يکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه خود را بنویسید :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
دیدگاه شما :