موسسه پلکان | کلینیک تخصصی مالکیت فکری(ثبت اختراع وبرند)

قسمت دوم اختراع ويليام فريز گرين | موسسه پلکان

 

رؤياي حركت و رنگ و برجستگي و صدا

 

ويليام فريز گرين مخترع دوربین عکاسی

هلنا همسر فريزگرين به دست و پا افتاد و به آشنايان خود مراجعه كرده از هر كدام مقداري پول قرض گرفت و در مدت يك هفته قروض شوهر خود را پرداخته وي را از زندان بيرون آورد. پس از آن به ناچار كليه استوديوهائي كه فريزگرين در آن شركتي داشت يا به فروش رسيد و يا سهم وي برگشت داده شد. هلنا تمام اشياء قيمتي خود را فروخت.

خانه محله مايداويل و كليه دوربين ها و اثاثيه فني فريزگرين به استثناء دستگاهي كه به عنوان اختراع وي به ثبت رسيده بود به حراج گذاشته شد. خانواده فريزگرين مهاجرت كردند و هلنا در محله چلسي خانه محقري اجاره كرد و در دكان كوچكي عكاسخانه اي به نام خود داير نمود و به موجب يك قرارداد رسمي شوهرش را با حقوق هفته اي دو ليره استخدام نمود تا بتواند او را مرتباً تحت نظر و مراقبت داشته باشد.
در تمام اين احوال فريزگرين در مورد امور مالي هيچ دغدغه و نگراني نشان نميداد و با كمال بي اعتنائي فقر و بي پولي را تحمل ميكرد. در حقيقت فكر او متوجه تكميل اختراع سينما بود و آرزو داشت با قدمهاي بلند خود را به هدف رسانيده شاهد موفقيت باشد و اقبال را در آغوش گيرد. فريزگرين
اختراع اخير خود را اولين سنگ پايه اين بناي عظيم ميشمرد. وي در نظر داشت روزي زندگي واقعي و عالم مشهود را باتمام خصوصيات طبيعي حركت و رنگ و صدا و برجستگي روي پرده نمايش آورد. 
اينك آقاي فريزگرين با تكميل دوربين عكاسي و فانوس نمايش و اختراع چراغ مخصوص و نوار فيلم شفاف، آرزوي « عكس متحرك» را عملي ساخته و ميتوان يقين داشت كه به زودي نام او سراسر جهان را خواهد گرفت.» مجلات امريكائي نيز كنجكاو شدند و گزارش
اختراع او را منتشر ساختند. انجمن هاي علمي از فريزگرين دعوت نمودند كه عضويت افتخاري ايشانرا بپذيرد. در سال 1890 از وي دعوت شد كه به امريكا برود و در انجمن عكاسي كه قرار بود در شهر چستر داير شود سخنراني نمايد. فريزگرين باهلنا و ايثل دخترش كه اكنون چهارده سال داشت در آنجا حاضر شدند. جشن بزرگي بافتخار ورود ايشان برپا شد و از فريزگرين به عنوان نابغه بزرگي پذيرائي و تجليل به عمل آمد. اركان حرب محل از وي خواهش كرد كه براي گرفتن چند رشته فيلم با بالني بر فراز جزيره وايت پرواز كند و براي اين خدمت پنج ليره به او پرداخته شد. 

همچنین عموم مردم  بر پيدايش اين اختراع كه ميبايست زماني بزرگترين وسيله تفريح و مشغوليات عمومي گردد اطلاع كافي نيافتتند. شايد به علت فني تقصير با خود فريزگرين بود زيرا اولا دوربين وي هنوز نميتوانست در هر مرتبه بيش از چند پا فيلمبرداري كند، به علاوه دستگاه با نوارهاي فيلم به پهناي چهار اينچ كار ميكرد و اين اندازه خيلي بزرگ و ناراحت کننده بود و تقريباً سه برابر قطع فيلمهاي امروزي بود. براي گرفتن عكسهاي كوچكتر ميبايستي عدسي هاي قويتر داشت و در آن صورت براي نشان دادن حر كات به طور طبيعي ميبايستي در هر ثانيه لااقل شانزده تصوير گرفته شود در حاليكه براي نوار پهن و بزرگ فريزگرين فقط هشت تصوير در ثانيه كافي بود.

مانع بزرگ فريزگرين در پيشرفت سريع اين بود كه شخصاً صنعتگر و فیزيك دان ماهري نبود و براي ساختن وسايل كار خود ميبايستي به ديگران رجوع كند و متحمل مخارجي گردد كه گاهي از عهده اش برنمي آمد. در همين اوقات به فكر افتاد كه با گرفتن دو عكس از يك موضوع و تطبيق آنها بروي پرده تصاوير برجسته ايجاد كند غافل از آنكه اين امر چنين سهل و ساده نبود. و اما راجع به توليد صدا چاره اي جز آن نيافت كه از فنگراف اديسون استفاده نمايد. ولي همزمان ساختن صداي فنگراف با حركات فيلم فوق العاده مشكل بود و هيچ اقدامات فريزگرين براي رنگي ساختن فيلم به وسيله تعبيه صفحات مدور گردننده اي در مقابل دوربين با فيلترهاي سه رنگه قرمز و آبي و سبز به نتيجه مثبتي نرسيد. هر زمان يكي از اين ابتكارات عرصه فكر او را مورد تاخت و تاز خود قرار داده افكار و نقشه هاي ديگر را ناتمام و عقيم ميگذاشت ودر نتیجه رؤياي فيلم متحرك، رنگي، برجسته و صدا دار نتوانست به دنياي عمل و واقعيت بپيوندد.

 

اختراع دستگاه اشعه مجهول


عدم تمركز حواس و پشت كار در رسيدن به هدف معين و ثابت سبب شد كه فريزگرين در ميان راه بماند و به مقام يك مخترع بزرگ و موفق نرسد، با وجود آنكه افكار بديع و مغز راه يابي داشت و اختراع وي شالوده و اساس صنعت عظيم سينما توگرافي ميباشد.
چنانكه گفته شد امتياز اين اختراع در ماه مه 1890 به وي تفويض شد ولي در اين هنگام طلبكاران او را از هر طرف محاصره كرده بودند و فريزگرين محتاج پول نقد فوري بود. پس حق امتياز خود را بيك شركت بازرگاني به مبلغ ناچيز ( 500) ليره فروخت. اما به علت نامعلومي شركت مزبور آنرا مورد استفاده قرار نداد و هنگامي كه چهار سال بعد اولين فيلم سينما در پاريس به معرض نمايش عمومي گذارده شد
اختراع سينما فريزگرين در صندوق هاي تجارتخانه مذكور قفل شده ومختوم شده بود.

يكي ديگر از موقعيت هاي بسيار خوبي كه در اثر سهل انگاري فوق العاده از فريزگرين گرفته شد در سال 1893 بود. وي روشی را اختراع كرده بود كه توسط آن ممكن ميگرديد تعداد زيادي عكس به سرعت چاپ شود. در وحله اول فريزگرين با چاپ تصاويري براي قوطي سيگارهاي مقوائي منفعت خوبي به دست آورد. سپس با سر جرج نيونز كه لقب « سلطان مجله» را داشت وارد مذاكره شد كه مجلات دارای تصویر چاپ و منتشر سازند. سر جرج كه مرد عمل و اقدام بود فكر و شخصيت فريزگرين را پسنديد و تصميم گرفت چند ليره بر سر اينكار بگذارد. بلافاصله محل مناسبي اجاره شد. ماشين آلات لازم خريداري و كارگرها و مهندسان استخدام گرديدند و مبلغ قابل توجهي هم بابت حق الزحمه به فريزگرين پرداخته شد.

سرجرج با علاقه تام منتظر نتيجه اقدامات بود و چندين بار به كارگاه سر زد هر دفعه فريزگرين غايب بود و يكبار كه سر جرج او را ملاقات نموده با خشم مورد عتابش قرارداد فريزگرين با ملايمت ذاتی و تدبیرها و چاره‌جویی‌های لطیف  وي را آرام و اميدوار ساخت. هلنا از شنيدن اين ماجرا و خونسردي فوق العاده فريزگرين بسيار دل تنگ و نگران شد و سهل انگاري و خوش خيالي او را مورد سرزنش قرارداد و از مسئوليتهاي سنگين خانه داري و اوضاع آشفته زندگيشان شكايت كرد. چندي بعد هلنا مجدداً دچار حمله تنگی نفس شد و سخت بستري گرديد و در سال 1895 پس از بيماري طولاني در سن 43 سالگي دار فانی را بدرود گفت .

فريزگرين دچار يأس سياهي گرديد و براي تسلي رنج های خود به فكر مطالعه و تحقيق در مسئله تازه اي افتاد. اخيراً راجع به كشف اشعه اسرار آميزي توسط پرفسور فن رونتگن آلماني مطالبي خوانده و مجذوب آن گشته بود. خاصيت اشعه نامرئي آن بود كه از ميان اجسام عبور كرده تصوير داخل آنها را بروي پرده شفاف يا شيشه عكاسي ظاهر ميساخت.
فريزگرين شروع به مطالعات بيشتري در اطراف دستگاه اشعه مجهول رونتگن نمود و سپس اقدام به ساختن ابزاری كرد كه توليد اشعه مجهول كند و پس از چندي در اين راه موفق شد و اختراع خود را در سال 1896 به ثبت رساند. بعدها سعي كرد توجه دكترها را به استفاده از دستگاه اشعه مجهول خود جلب كند اما به سختي با عقيده « اشعه بي حيائي كه انسان را تا استخوانهايش برهنه ميكرد» به مبارزه و مخالفت برخواست و بعضي از دكترها هم با به كار بردن آن مخالفت كردند.

در اين احوال بازرگاني كه مال التجاره هاي مشرق زمين را وارد ميكرد بنام بتل از اهالي كرويدون با فريزگرين آشنا شد و از اختراع اسرار آميز و تماشائي وي بسيار خوشش آمده بود به او پيشنهاد كرد كه دستگاه اشعه مجهول را در معرض نمايش عمومي قرار دهند و از اين راه پولي به دست آورند. فريزگرين فكر بكر او را پسنديد. نمايشات هر روز صبح در سالن كنسرت آكسفورد در خيابان آكسفورد لندن داير گرديد. مردم استقبال شاياني كردند و بليط ورودي خريدند. همه ميل داشتند اعضاء بدن به خصوص دست و پايشان را زير اشعه مجهول تماشا كنند. در ميان آنها بازنشسته اي بود كه سالها قبل از آن گلوله اي به مچ دستش اصابت كرده بود و اگرچه در همان وقت گلوله را از مچ در آورده بودند ولي هنوز آن محل درد ميكرد.اشعه مجهول نشان داد كه در مچ وي خرده سنگي باقي مانده است. 
خبر اين واقعه در عالم طب منعكس شد. روزي جراح معروفي از فريزگرين تقاضا كرد دستگاه اشعه مجهولش را به مطب وي ببرد تا بدن مريضي را كه سوزني در پايش فرورفته و گم شده بود معاينه كنند. فريزگرين حاضر شد از پاي مريض عكسي گرفت و وقتي آنرا ظاهر كرد محل سوزن به خوبي معلوم شد. چند دقيقه بعد جراح سوزن را بيرون آورد. اين آغاز معاينه و عكس برداري توسط اشعه مجهول در انگلستان بود.
فريزگرين قبل از آنكه از اين موفقيت خود بهره كافي بگيرد متوجه اختراع جديدي شد و نام آنرا « چاپ بي مركب» گذاشت. وي ميخواست به جاي استعمال مركب چاپ تصوير حروف را توسط قوه برق روي كاغذ حساس بياندازد. در اين راه هر چه پول از نمايشات اشعه مجهول بدست آورده بود خرج كرد و با كمال خجالت مبلغ ( 250) ليره از آقاي بتل قرض نمود. 

 

تكامل صنعت سينمائي 

 

ويليام فريز گرين مخترع دوربین عکاسی

نقشه « چاپ بي مركب» گرفت و تجارت مهمي روي آن به راه افتاد. كمپاني بزرگي تأسيس يافت و مديريت آن با حقوقي قابل ملاحظه به اضافه حق سهمي در شركت به فريزگرين سپرده شد.

يكي از خصوصيات بزرگ اخلاقي فريزگرين اين بود كه به هيچوجه بر اشتباهات خود در گذشته تأسف نميخورد و ضررهاي مالي و منافع ممكن الحصول را در زندگي به حساب نمي آورد. در سالهاي 1898 هنگامي كه اين مرد بلند نظر با كمال فراغت و آرامش مشغول تحقيقاتي درباره فيلم رنگي بود اختراع سينما كه در حقيقت مخترع اصليش او بود ترقي و توسعه بسيار يافته و چيزي نمانده بود كه در سرتاسر دنيا به عنوان معمول ترين وسيله تفريح مورد استفاده قرار گيرد همچنین فريزگرين هیچ خشمي نسبت به آنهائي كه از محصول فكر او ثروت و شهرت به دست آورده بودند نداشت و حتي تأسف هم بابت این موضوع نمی خورد. 

فقط در دل يقين داشت كه به هر طریقی که شده روزي بار دیگر خودش با جهشي از همه پيش خواهد افتاد.
در همه اين احوال فريزگرين كه ميبايستي سالها قبل به عنوان مخترع اصلي سينما مورد تجليل قرار گرفته باشد در دوركوت مشغول آزمايش در موضوع فيلم رنگي بود و سعي ميكرد بازرگانان متمول و صاحبان كارخانجات را به پشتيباني از اين اختراع وادار سازد.

در همان اوقات كار شر كت « چاپ بي مركب» كم كم دچار كسادي شده بود. از پول و سهامي كه به او وعده داده شده بود فقط بهره كوچكي نصيبش گرديد، و فريزگرين فقط به اعتبار منافع آینده مخارج زندگي اعياني جديدش را پر كرده بود. گرفتاري واقعي وقتي شروع شد كه آقاي بتل (250) ليرطلب خود را بازخواست كرد. كار به محاكمه كشيد و فريزگرين محكوم به پرداخت آن مبلغ به اضافه خسارات وارده گرديد. همين امر باعث شد كه زنگ خطر به صدا درآيد و طلبكاران و اشخاص طرف معامله با فريزگرين چون سيلي به سوي وي هجوم آوردند و ادعاي تصفيه حساب فوري نمودند. بار ديگر فريزگرين به محكمه احضار شد. سوالات و اتهامات از اطراف به سر و روي او باريدن گرفت!
براي بار دوم ورشكستگي فريزگرين اعلام شده وي را به زندان انداختند. در سال 1904 هنگامي كه افتخار شهر دوور كورت دوره زندان خود را ميگذراند اولين فيلم سرگذشتي مفصل به نام « دزدي در ترن بزرگ» كه مدت نمايش آن به دوازده دقيقه ميرسيد در مقابل هزاران هزار نفر از اهالي لندن به مورد تماشا گذارده شده بود.


كوشش تا آخرين لحظه

 

ويليام فريز گرين مخترع دوربین عکاسی

بعد از آزادی از زندان،فريزگرين در برايتون در عكاسخانه كوچكي از مسافران و مردمي كه براي تعطيلات آخر هفته به گردش آمده اند به قيمت يك شلينگ عكس ميگيرد و معاش خود و زن و سه فرزندش را تأمين مي نمايد. و اما ايندفعه روش تازه اي براي سينماي رنگي كشف كرده روي آن كار ميكند.

پس از مدتي آزمايش،نقشه خود را عملي ميسازد و آن را مورد نمايش قرار داده حق اختراع را به نام خود به ثبت ميرساند. كمپاني تازه اي تأسيس ميگردد، ومقداری پول كافي و سهام شركت به او داده ميشود، فريزگرين با علاقه تام به فعاليت ميپردازد و بالاخره بازهم كار به ورشكستي ميكشد، فريزگرين فقيرتر از ابتداي امر از كار بيرون مي آيد.

چندي بعد از آن نامه اي از طرف ناشر مجله « اخبار سينما» نيويورك به او رسيد كه ازوي دعوت کرده بود براي گواهي درباره امتياز اختراع سينماي خود در سال 1889 به آمريكا برود. كليه مخارج مسافرت به اضافه مبلغ يك هزار ليره حق الزحمه در وجه وي پرداخته ميشد. چنين به نظر مي رسید كه دولت آمريكا باید حق اولويت يك مخترع انگليسي را رسماً به عالميان ياد آور سازد.

در آمريكا عده اي از شركت هاي فيلمبرداري تشكيل يك « اتحاديه تجارتي» داده با خريد حق اختراع اديسون صنعت سينما را محدود خود ساخته وازهركس كه با دوربين فيلمبرداري يا دستگاه نمايش كار ميكرد مبلغي به عنوان حق پروانه ميگرفتند. اما از طرف ديگر دسته اي از توليد كنندگان فيلم كه ميخواستند مستقل باشند از تبعيت « اتحاديه تجارتي» سرباز زدند و در تحت پيشوائي دليرانه آقاي كارل لامل به مخالفت برخواستند.

اين دسته معتقد بودند كه امتياز اختراع فريزگرين از مال اديسون قديمي تر بوده است. اگر ايشان ميتوانستند ادعاي خود را در محكمه به ثبوت رسانند كار « اتحاديه تجارتي» يكسره ساخته ميشد.

بالاخره نوبت اقبال فريزگرين فرا رسيد. با اثبات حق اولويت وي در اختراع سينما مقام بلند وي شناخته شد. شش ماهي كه در امريكا گذراند خوشبخت ترين ايام زندگيش بود. با وجود آنكه « اتحاديه تجارتي» با دسيسه ها و بند و بست هاي عريض و طويل به مقاومت و كارشكني برخاست و حتي نابكاراني را مأمور ساخت كه فريزگرين را قبل از حضور در محكمه شبانه در كنار پلي به قتل برسانند نتوانست كاري از پيش ببرد. فريزگرين را از نقشه سوء قصد مطلع كردند كه به موقع از مهلكه جان به در برد و در محكمه حاضر شد و گواهي داد كه طرح اختراع سينمايي خود را سالها قبل براي اديسون فرستاده و از وي جوابي دريافت نكرده بود.

به اين طريق مخترع اصلي و شركتهائي كه به سركردگي كارل لامل وارد مرافعه شده بودند فاتح از كار درآمدند و در مدت سه سال بعدي به تدريج خط بطلان و نيستي بر روي « اتحاديه تجارتي» كشيده شد.

فريزگرين با هزار ليره به مملكت خود بازگشت ولي باز هم انگلستان مايل نبود مخترع سينماي خود را به رسميت بشناسد و از او تجليل به عمل آورد. در وطن خود فريزگرين باز هم عكاس ورشكسته اي بود كه ميبايستي با گرفتن عكسهاي ارزان قيمت امرار معاش كند.

جنگ جهاني اول آغاز شد و ناچار فعاليت شركت هاي فيلمبرداري متوقف ماند. ديگر كسي به اختراعات سينمائي اعتنائي نداشت. روزگار فريزگرين سخت تر شد. رفقا براي او ادعانه جمع ميكردند. يكي از آنها در آزمايشگاه دولتي شغلي براي وي پيدا كرد كه حقوق نسبتاً خوبي داشت پس فريزگرين مجدداً بلندي رفت و كار تازه خود را شروع كرد ولي او به هيچوجه آدمي نبود كه بتواند به كار يكنواخت و مقرر روزانه ادامه دهد. روزي با فرستادن ياد داشتي به رئيس، شغل خود را ترك كرد و به رفيق عكاسي كه علاقه داشت درباره صنعت فيلم رنگي تحقيقات كند پيوست. اين واقعه براي اديت بسيار ناگوار بود زيرا پس از سالها آشفتگي و گرفتاري هاي مالي تازه توانسته بود اساس معيشت خانواده را بر روي حقوق ثابت ماهيانه برقرار كرده باشد.

بالاخره اديت با وجود آنكه هنوز به ويلي خيلي علاقمند بود مجبور شد شخصاً شغلي در يكي از هتلهاي لندن قبول كند و خرجش را سوا سازد. سال 1918 فرا رسيد. جنگ خاتمه يافت. چرخ هاي صنعت سينما دوباره به گردش درآمد و تهيه فيلم يكي از بزرگترين صنايع امريكا گرديد. نمايشگاه هاي سر پوشيده موقتي و خيمه هاي سينما جاي خود را به سالنهاي مجلل و مجهز دادند و اين تفريح بزرگ خرد و كلان را فريفته خود ساخت. در تمام اين احوال يعني در مدت ربع قرن فريزگرين به سر نوشت لعنتي و يكنواخت خود يعني آزمايش در تهيه فيلم رنگي، پيدا كردن يك روش جديد، ايراد نطق ها و جلب بازرگانان براي تشكيل شركتي جديد و بالاخره نگرفتن كار و ورشكستگي ادامه ميداد.

حالا فريزگرين بیشتراز شصت سال داشت. در اثر تجربيات مكرر طولاني مغزش دچار وسواس و سماجت شده بود. كسي او را به عنوان پدر سينما نميشناخت كه هيچ، دشمنانش نيز ديگر از او خسته شده به پيشنهادات و نقشه هاي جديد وي اعتنائي نداشتند و او را شخص غير قابل اعتمادي به حساب مي آوردند. فريزگرين حس ميكرد كه همه كمر به آزار وي بسته اند و كليه اقدامات و نقشه هايش محكوم به فنا ميباشد.

در ماه مه 1921 جلسه مهمي براي مذاكره در باب صنعت فيلم انگلستان در لندن منعقد شد. قرار بود لرد بيوربروك بحث را افتتاح كند. از كليه اشخاصي كه در صنعت و تجارت فيلم و سينما كار ميكردند دعوت شده بود. آتيه صنعت فيلم برداري در جزاير بريتانيا منوط به مذاكرات اين جلسه بود.

لرد بيوبروك ضمن سخنراني خود اظهار كرد كه خودش شخصاً نفع و ضرري در اين امر نداشت جز آنكه ميخواست پيشنهاد كند براي رونق صنعت فيلمبرداري در انگلستان دسته هاي مختلف بازرگانان و دلالان و صنعتگران باهم متحد شوند و همكاري كنند. منافع گوناگون اصناف مختلف و نظريات مخالفي در ميان بود و در آن جلسه هركس بنا به مصالح خود سخنراني كرد و كار بحث بالا گرفت و كلمات و عبارات سخت و خشن رد و بدل شد.
در اين موقع پير مردي از ميان حضار بلند شد و شروع به صحبت نمود رئيس جلسه از او خواهش كرد كه به پشت ميز سخنرانی بيايد، سپس بلند اعلام كرد كه آقاي فريزگرين ميخواهد مطلبي به گوش حضار برساند.

فريزگرين باهيجان شديدي به حرف آمد. مطالب نامربوطي را به دنبال هم انداخت. از اينطرف و آن طرف راجع به لزوم همكاري در صنعت فيلم، نقش مهم انگلستان در تهيه فيلم براي دنيا، راجع به اهميت جهاني و علمي صنعت سينما كه ميتواند مانند يك زبان بين المللي باعث ارتباط و تفاهم مردمان بشود، راجع به سي سال كوشش و رنج... ناگهان بغضش تركيد و گريه را سرداد... 

يكي از حاضران نزديك بازويش را گرفت و كمكش كرد كه به جاي خود بنشيند، فريزگرين با دست ها صورتش را پوشاند و به  روي صندلي افتاد. شخص کناریش سرش را به او نزديك كرد و چيزي گفت اما جوابي نشنيد. نفر ديگري كه ناظر بود فرياد كرد « خداي بزرگ! گويا اين مرد سكته كرده است.»

فريزگرين همان دم زندگي را بدرود گفته بود. در جيب وي يك شيلينگ و ده پنس پيدا شد. تمام هستيش از مال دنيا همين بود.

تشييع جنازه وي با مراسم و تشريفات بی نظيري به عمل آمد. روي سنگ قبر پر ابهت و جلال وي نوشته شد. « ويليام فريزگرين مخترع سينما».

فريزگرين كمي قبل از مرگش گفته بود: « روزي برسد كه از زندگي من فيلم جالبي تهيه كنند.» در سال 1951 عموم صاحبان صنعت فيلمبرداري بريتانيا باهم متحد شدند كه فيلم رسمي فستيوال بريتانيا را تهيه كنند. موضوع فيلم زندگي سراسر زحمت و مبارزه ويليام فريزگرين و عنوان آن « جعبه سحرآميز بود» بود.

 

نوشته شده توسط مدیریت سایت در تاریخ يکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه خود را بنویسید :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
دیدگاه شما :