موسسه پلکان | کلینیک تخصصی مالکیت فکری(ثبت اختراع وبرند)

داستان اختراع ويليام فريز گرين | موسسه پلکان

 

مرديكه جعبه سحرآميز را اختراع كرد

 

ويليام فريز گرين مخترع دوربین عکاسی

آقاي گوتنبرگ صاحب عكاسي خيابان كوينزرود شهر بريستول در جستجوي شاگردي بود. در اين سال(1869)صنعت عكاسي پدیده نوظهوري بود. كسي كه شاگرد آقاي گوتنبرگ ميشد اين امتياز را داشت كه ضمن كسب روزانه با اصول يكي از جالبترين مشاغل آشنائي پيدا كرده و باتجربيات و اطلاعاتي كه در اين فن بدست مي آورد مي توانست آینده ی درخشاني براي خود تأمين نمايد.

پسري 14 ساله به نام ويلي گرين براي شغل شاگردي به عكاس خانه آقاي گوتنبرگ مراجعه كرد و پذيرفته شد. پدر ویلی صنعتگر فلزات در شهر بريستول بود. ویلی کوچکترین فرزند بود واز ابتداي كودكي در مدرسه به علوم فزيك و شيمي علاقۀ خاصی نشان ميداد. بالاخره هم صنعت عكاسي را پيشه خود ساخت.

ويلي به علت استعداد و شوق عكاس خوبي از آب درآمد ولي براي گوتنبرگ شاگرد خوبي نبود زيرا در مدت كمي به فوت و فن هاي صنعت عكاسي آشنا شد و به كمك ابتكارات خود سعي كرد از استادش پيش افتد و با هنرمندي بيشتري كار كند. وقتي كه به او اجازه داده شد با مشتريان وارد معامله گردد وظايف خود را خيلي بهتر از رئيسش انجام داد و مشتريان بيشتري جذب كرد. در موقع گرفتن عكس با تلقين ها و اشاراتي مشتريان را وادار به تبسم شيريني ميكرد و با نشان دادن پرندگان خيالي به کودکان توجه آنها را به دوربين جلب می کرد و تصاوير زنده و زيبائي تهيه مي كرد به طوريكه بزودي آتش حسادت را در دل استاد و رئيس خود برافروخت. خيلي از اوقات گوتنبرگ چاره اي جز آن نميديد كه ويلي را به بهانه های مختلفی روانه تاريك خانه نمايد.

در ايام فراغت ويلي هر چه ميتوانست راجع به اين صنعت نوظهور و جالب مطالعه ميكرد.

مدت پنج سال ويلي تحمل بدخلقي گوتنبرگ را تحمل نمود و گوتنبرگ هم با جسارت او سازش کرد. يك روز گوتنبرگ ديد كه ويلي به سرعت به طرف در مغازه دويد و با عجله آن را باز كرد و به شخصي كه در خيابان عبور ميكرد خيره شد.

از او پرسید : ويلي! معني اين حركات چيست؟

ویلی پاسخ داد :عجب! اين آقا را نشناختيد؟ اين پير مرد كه از خیابان عبور کرد فاكس تلبوت است. همان كسي كه طريقه چاپ عكس مثبت را از روي شيشه منفي كشف نموده و همان كسي است كه اولين كتاب مصور به تصاوير عكاسي را به چاپ رسانده است .

گوتنبرگ در حاليكه دستهايش را به بي حوصله گي و تحقير تكان مي داد گفت: 

هر روز در صنعت ما براي هر كار كوچك یک مخترع پيدا ميشود و همه آنها هم بعد از مدتي كارشان به مرافعه و محاكمه ميكشد. هيچ براي من فرق نميكند كه چه كسي چه چيزي را اختراع كرده باشد! يالا برو سر كارت!

 

دختر سويسي 


ويلي باهمكار جوانش به نام جاستي خيلي رفيق شده بود. روزي جاستي از ويلي خواهش كرد كه به منزلشان برود و با هلنا ناخواهري وي آشنا شود.در سال 1874 ويلي كه 19 سال داشت با هلنا فريز كه سه سال از او بزرگتر بود ازدواج كرد. 
كمي بعد از آن گوتنبرگ و ويلي دعواي سختی کردند كه منتهي به قطع روابط و خروج ويلي از عكاس خانه گرديد.
ويلي در كارگاه عكاسي خانمي در شهر باث كاري پيدا كرد و با همسرش به آنجا كوچ کرد. ويلي چون همسر خود را خيلي دوست ميداشت نام فاميلي وي را به اسم اصلي خود افزود و به نام ويليام فريز گرين خوانده شد.
سال بعد عكاس جوان 22 ساله شخصاً دو استوديوي عكاسي يكي در بريستول و ديگري در پليموث داير كرد. ديگر حالا شغل مناسب استعداد و ذوقش را پيدا كرده بود و صدها نفر مشتري هاي راضي و پا برجا داشت و پول خوبي به دست ميآورد. ويلي دائماً مشغول آزمايش ها و ابتكارات تازه بود و در عكاسي به روش هاي مرسوم و پيروي از ديگران اكتفاء نميكرد و همواره در پي ايجاد اثرهاي لطيف و هنرمندانه ميگشت و در انتخاب روشنائي و تاريكي، تركيب و اعتدال هر تصوير دقت و سليقه خاص خودرا به كار ميبرد.
در مدت ده سال اقامت در شهر باث شانس بزرگ ويلي اين بود كه دوستي نزديكي با فاكس تلبوت پيدا كرد. حالا ديگر با قهرمان دنياي آمالش چون رفیقي صميمي به مصاحبه مي نشست و از افكار و نظريات وي درباره صنعت عكاسي و اهميت روز افزون آن استفاده ميبرد. فاكس تلبوت به او ميگفت: 
« عكاسخانه تنها براي پول در آوردن نيست. توجه کن كه صنعت عكاسي در زمينه علوم تا چه اندازه حائز اهميت خواهد شد و چه خدمات بزرگي انجام خواهد داد. به كمك عكاسي ميتوان كشفيات بزرگی در عالم نجوم به دست آورد و به اسرار حيات و دنياي بي نهايت كوچك پي برد. شايد هم روزي بتوان هر نوع حركتي را بوسيله عكاسي ضبط كرد.» 
فاكس تلبوت ويلي را تشويق كرد كه بلندن برود و موزه هاي علمي و مراكز فني آن شهر عظيم را مشاهده كند و از مباحثات و نتايج عمل های انجمن هاي دانشمندان مطلع گردد. در اين هنگام آشنائي تازه اي وسيله راهنمائي ويلي شد. جان آرتور ربيك راج كه تمام عمر خود را صرف كشفيات علمي و اختراعات نموده و اكنون پير مردي كهن سال بود از ويلي گرين دعوت كرد كه به كارگاهش در همان شهر باث برود و آخرين
اختراع وي را كه نوعي فانوس نمايش بود مشاهده نمايد. فريز گرين هرگز تصور نميكرد كه اين ملاقات موقتي سرنوشت وي را تغيير دهد.

 

چشمهاي ما كندكار ميكنند 

 

ويليام فريز گرين مخترع دوربین عکاسی

آقاي راج،ويلي را در مقابل ديوار سفيد كرده اطاق نشاند، سپس با دستگاه نمايش خود تصوير نقاشي شده فردی را به ديوار انداخت كه با تكان هاي سريع و بريده به حركت درآمد و به جست و خيز کردن پرداخت مثل آن بود كه ديوار در مقابل چشمان ويلي به حركت و رقص درآمده است.

پس از اتمام آزمايش آقاي راج عقيده ويلي را كه هنوز مات و مبهوت روبروي ديوار نشسته بود پرسيد. ويلي كه با اين سئوال ناگهان به خود آمد جواب داد:

- خيال ميكنم اين بزرگترين اختراعي است كه من تا كنون ديده ام.

- راج پاسخ داد:خير، مبالغه ميكنيد. هيچ چيز تازه و مهمي نيست. تنها كاري كه من كرده ام اين است كه دو سه تا از تجربيات ديگران را با هم جمع كرده و با تكميل نظريات آنها اين « اسباب بازي» را به وجود آورده ام. بيائيد درست ساختمان دستگاه را نگاه كنيد.

 سپس آقاي راج فانوس سحرآميز خود را از نظر تماشاچي جوان گذارند،اين دستگاه شبيه اطاق ديده بان كوچكي بود كه چراغ داخلي آن درون لوله استوانه اي قرار گرفته بود. لوله استوانه هفت ضلع داشت و روي هر ضلع شيشه مربعي نصب ميشد. بر روي هر قطعه از شيشه هاي هفتگانه يكي از حالات جست و خيز فرد  نقاشي شده بود. وقتي دسته استوانه را مي گرداندند عكس ها يكي پس از ديگري از مقابل چراغ مركزي ردميشد و بكمك ذره بيني كه در دهانه فانوس قرارگرفته بود تصوير چندين برابر بزرگتر به روي ديوار مي افتاد و حركات جسته جسته فرد را نشان ميداد.

چيزي كه ويلي را بيشتر متعجب ساخت اين بود كه چگونه چندين عكس ساكن و جدا از يكديگر به صورت حركاتي به نظر وي ظاهر ميشد. آقاي راج توضيح داد: « چشمان ماكند كار ميكند پس از آنكه تصويري از نظر ما رد شد تا چند ثانيه اثر آن در كانون حساس چشم ما باقي مي ماند و به اين ترتيب هرگاه در اين فاصله كوتاه تصوير ديگري در مقابل ما ظاهر شود رؤيت آن با اثري كه از تصوير قبلي در چشمان باقي مانده ترکیب ميگردد و در نتيجه در تصورمان چنين حاصل ميشود كه حركت تصوير دوم دنباله و متعاقب حركت تصوير اول است يا به عبارت ديگر ناظر حركتي مداوم ميباشيم.»

در اينجا ناگهان فكري از خاطر فريز گرين گذشت: « آيا نميشود به عوض اين همه زحمت و معطلي براي نقاشي روي شيشه به كمك دستگاه عكاسي شيشه هاي مصوري تهيه نموده پشت ذره بين نمايش قرار داد؟ »

وقتي آقاي راج از نظريه وي مطلع شد گفت:

شما اولين كسي نيستيد كه به اين فكر افتاده ايد. عده اي از مخترعین در اين زمينه آزمايش هائي انجام داده اند. پرفسور ماري در فرانسه يك سلسله عكسهاي سريع و متعاقب يكديگر از راه رفتن مردم و پرواز پرندگان گرفته است همچنين ادوارد ماي بريج هنگام يك مسابقه اسب دواني در شهر كاليفرنيا در مسير اسبها 24 دوربين عكاسي را رديف پهلوي هم قرار داد و از حركت اسبان 24 عكس برداشت. دونفر مخترع نام برده تصاوير خود را دورادور صفحه شيشه اي چاپ نموده و آن را در پشت ذره بين دستگاه هاي نمايش به گردش در آوردند نتيجه هر دو اقدام نمايش حركات طبيعي به طور مداوم در مقابل چشم تماشاچيان بوده است.

به همين جهت است كه ميگويم « اسباب بازي» من چيز تازه اي نيست با اين تفاوت كه مدل اختراعي من بيشتر عملي و آسان بوده ودر نتيجه جنبه تجارتي پيدا كرده در حاليكه دستگاه هاي ماري و ماي بريج صرفاً جنبه علمي دارند.»

پس از شنيدن اين مطلب جالب فريز گرين اظهار داشت:

در هر حال خيلي ميل دارم كه با شما در اين زمينه همكاري كنم. آيا به اين پيشنهاد موافق هستيد؟

به اين ترتيب فريزگرين قدم در راه تازه ای گذاشت. 

 

اسكلت رقاص 

 

عكاس جوان ما افكار بكر و بديعي داشت ولي صنعتگر چيره دستي نبود، در اين همكاري متقابل آقاي راج نظريات و پيشنهادات فريز گرين را می پذیرفت و كارهاي فني را خودش انجام ميداد. يكي از نظريات مفيد فريز گرين كه باعث پيشرفت بزرگي در صنعت سينما شد اين بود كه دريچه گرداني جلوي چراغ دستگاه نمايش تعبيه كرد تا هنگامي كه تصويري از پشت ذره بين در حال رد شدن است تا جاي خود را به تصوير بعدي بدهد دريچه جلوي سوراخ نور،را مسدود نمايد به محض آنكه تصوير تازه اي در پشت عدسي قرار گرفت سوراخ را باز كند تا عمل انجام گيرد. به اين ترتيب نمايش ثابت تر و روشن تر در مقابل نظر تماشاچي ظاهر ميگرديد بدون آنكه خاصيت بهم آميختن حركات متداوم در مقابل چشم انسان بهم بخورد.

فريزگرين و راج روي صفحات شيشه اي سلسله عكسهائي تهيه کردند و در خانه خود با دستگاه شان نمايش می دادند. يكي از شيشه ها صورت ويلي را نشان ميداد كه ضمن چهار تصوير از حالت اخم به خنده درمي آمد. شيشه ديگري صورت دختري را به نظر مي آورد كه مردمك چشمش را از طرفي به طرف ديگر ميچرخانيد. کسانی كه برای تماشا گرد هم آمده بودند منتظر ديدن عكسهاي متحركي به سبك شيشه هاي نقاشي شده سابق بودند كه با جستكهائي حركات تند و خشني را نمايش ميداد و چون تصوير دختري را ديدند كه با حركت تدريجي مردمكهاي چشمش را براست و چپ مي چرخانيد خنده تمسخر آميزي سردادند و يكي از آنها فرياد زد:

اين ديگر شيشه نمايش نيست. ماگول نميخوريم! آهاي دختر خانم از پشت پرده بيا بيرون! ما كه ميدانيم پشت پرده قايم شده اي!

فريزگرن با توضيحات لازم سعي كرد آنها را مطمئن سازد كه حقه اي در كار نيست و كسي پشت پرده قايم نشده و براي اثبات گفته هايش اين بار تصاوير اخم و خنده خودش را نمايش داد. ناگهان خانم پيري از جا بر جست و درحالی كه فرياد ميزد: « بازهم داريد ما را گول ميزنيد» چترش را چون شمشير در جگر پرده نمايش فرو كرد و وقتي كه فهميد اسلحه اش فقط پارچه را دريده و پشت آن هيچ كس نبوده بسيار متعجب و خجل شد.

اين اولين نمايش تصاوير متحرك تأثير شديدي در تماشاچيان گذاشت ولي فريزگرين خود ميدانست كه تازه ابتداي كار است و براي تكميل اختراع راه درازي را باید طی می کرد. اولاً باد ماده ديگري به جاي شيشه عكاسي به كارمی برد تا بتواند عكسهاي بيشتري با سرعت بیشتری روي آن ثبت و نمايش طولاني تري تهيه نمود.

دراين زمان بود كه ويلي به ياد نصيحت فاكس تلبوت راجع به اقامت در لندن و تماس نزديك با مراكزعلمي افتاد. درست است كه آقاي راج چون معلم و پدري او را كمك و راهنمائي كرده بود ولي ديگر چنته اش براي وي خالي شده و ويلي اميدوار بود كه در لندن با افكار بديع و دانشمندان متبحرتري بر خورد نمايد. پس كار خود را در وست كنتري ترك كرد و به لندن رفت.

در اوايل سال 1855 يك عكاس گمنام سي ساله وارد پايتخت انگلستان گرديد و در اندك مدتي با دو برادر به نام آرتور و اسمه گالينز آشنا شد و سه نفري اقدام به تأسيس كارگاه عكاسي نمودند. دو اطاق در طبقه بالاي دكان كفاشي در خيابان نيوباند اجاره كردند و استوديوي عكاسي خود را در آنجا داير نمودند. اما بدبختانه اين شركت عاقبت خوشي نيافت زيرا روح ويليام فريز گرين در آسمانها پرواز ميكرد و حوصله مغازه داری  و معاملات را نداشت به علاوه غالباً تعطيلات خود را از جمعه عصر تا دوشنبه در باث ميگذراند و كار عكاسي مشتريان به دست برادران گالينز مي افتاد كه در مهارت فني و ذوق هنري به گرد او هم نميرسيدند.

مشتريان ناچار ناراضي شده به شكايت افتادند و اصرار داشتند كه شخص ويلي از ايشان عكس بگيرد زيرا كارهاي وي از هر جهت عالي و مورد پسند عموم قرار گرفته بود. اما ويلي نميتوانست به اين درخواستها جواب مساعد بدهد زيرا اكنون نیز قسمتی از وقت باقي مانده خود را صرف شركت در فعاليت هاي علمي و ملاقات با دانشمندان و قسمت ديگر را صرف تحصيل فیزيك و شيمي و مهندسي برق در مدرسه پولي تكنيك لندن مينمود.

همچنین  پس از چندي شر كاء سه گانه در خيابان پيكاديلي در زير زمين بنائي استوديوي جديدي باز كردند كه در آن براي عكاسي فقط از اختراع حيرت انگيز نور برق استفاده ميشد. فريزگرين در اين هنگام موقع مناسبي يافت كه در پستوي كارگاه به كمك نور برق با دوربين هاي عكاسي و نمايش متحرك خود آزمايش هاي تازه اي به عمل آورد. درسال 1885 ضمن نامه اي رسمي اختراع خود را به اطلاع « انجمن پادشاهي عكاسي» رساند كه در دنباله آن از وي دعوت شد كه در مقابل هيئتي اختراع نامبرده را به معرض نمايش گذارد.

در اين روش جديد فريزگرين صفحه شيشه اي شكننده و غير قابل انعطاف را برداشته و به جاي آن كاغذ معمولي به كاربرده بود، به اين ترتيب كه غشاء نازكي از محلول حساس مخلوط با ژلاتين به روي نواري از كاغذ كشيد و سپس براي آنكه كاغذ عكاسي را شفاف و قابل نمايش دادن سازد آن را در روغن سگ آبي خیس کرد و روي نوار كاغذ حساس يك سلسله عكس هاي پشت سرهم تهيه نمود. اين تصاوير عبارت بود از حركات اخم و اطوار صورت چند نفر كه ضمن 12 تصوير پشت سر هم عكس برداري شده بود. متأسفانه آقايان اعضاء انجمن از نمايش متحرك وي چندان خوششان نيامد وبدون آنكه توجهي به نقائص اوليه و غيرقابل اجتناب كار داشته باشند فقط به اين عنوان كه عكاسي خوب بايد روي شيشه حساس صورت گيرد و دليلي ندارد كه ماده نامناسب ديگري بجاي شيشه عكاسي انتخاب شود اختراع فريزگرين را محكوم به فنا شمرده وآن را طرد كرند. همچنین از آنجا كه فريزگرين را عكاس پايه يك تشخيص دادند او را به عضويت انجمن انتخاب نمودند.

فريزگرين كه از جانب اشخاص مهم و اهل فن سرخورده و مأيوس شده بود تصميم گرفت كه اختراع خود را در معرض قضاوت عامه مردم بگذارد. پس روي يكي از پنجره هاي استوديو خود در خيابان پيكاديلي پرده كشيد و هنگام شب شروع به نمايش تصاوير اسكلت رقاصي كه خود تهيه نموده بود كرد. عابرين و خيابان گردان و مردان و زنان از هر طبقه و هر سن در مقابل پرده نمايش مجتمع شده به تماشا پرداختند.

پليس وارد شد و به عوض آنكه مردم را متفرق كند خود به رقص اسكلت خيره ماند. پياده رو و نيمي از سواره روبند آمد و كار ازدحام و غوغا بالا گرفت. اين وضع چند شب ادامه يافت و خبر اسكلت رقاص ورد زبان اهالي لندن شد. سازمان پليس مخفي به مداخله پرداخت و مأمور كارآگاهي به فريزگرين اطلاع داد كه اگر به اين اوضاع خاتمه ندهد به جرم ايجاد اغشاش و بستن راه وسايط نقليه وي را توقيف خواهد كرد.

اسكلت رقاص همانطور كه با وضع اسرارآميزي درنظر مردم جلوه گر شده بود ناگهان از انظار پنهان گرديد و خیلی زود حتي در خاطره ها هم اثري از آن برجاي نماند.

 

جعبه سحرآميز 

 

ويليام فريز گرين مخترع دوربین عکاسی

كار استوديوي وست كانتري كساد شد و كارگاه كوچكي در خيابان هابرن اجاره نمود.در اين زمان وضع مالي ويلي خوب نبود و چون شخصاً نميتوانست وسایل مورد نيازش را بسازد باید آنها را به قيمت گزاف به صنعتگران سفارش دهد. ولي فريزگرين روحيه خود را نميباخت و مطمئن بود كه روزي اختراعش را تكميل خواهدکرد و از ثروتمندان جهان خواهد شد. نتيجه فعاليت دائمي و شب هاي بيخوابي وي پس از مدتي به صورت دوربين عكاسي جديدي ظاهر شد اين دستگاه نيز با حلقه كاغذ حساس كارميكرد و در هر ثانيه تا هشت عكس ميگرفت ولي به محض آنكه فريزگرين ميخواست براي تكميل اختراعش در هر ثانيه تا دوازده عدد عكس بگيرد كاغذ طاقت نياورده پاره ميشد.
در اين دستگاه چرخ دندانه داري به سوراخ هاي كنار كاغذ عكاسي گير كرده آن را با حركتي ثابت از پشت عدسي دوربين رد ميكرد با اين خصوصيت كه هر قطعه از كاغذ حساس مدت كسري از ثانيه در پشت عدسي متوقف ميماند تا تصوير خارج را ثبت كند سپس به حركت درآمده جاي خود را به قطعه كاغذ حساس بعدي ميداد. ضمن اين عمل سريع با تطبيق زماني دقيق دريچه اي فلزي درب دوربين را باز و بسته ميكرد به اينطريق كه چون قطعه اي كاغذ حساس پشت عدسي قرار ميگرفت در كسري از ثانيه درب دوربين باز ميماند تا نور خارج روي محلول حساس كاغذ اثر كرده تصويري حاصل شود و بلافاصله درب دوربين بسته ميشد تا آن قطعه عكس ثبت شده از پشت عدسي رد شود و قطعه كاغذ ديگري براي ضبط تصوير بعدي به جاي آن قرار گيرد.
فريزگرين ضمن كاوشهاي خود براي پيدا كردن مصالح مناسبي جهت تكميل
اختراع تصادفاً به ماده اي برخورد كه تاكنون هيچكس به ان توجهي نکرده ای بود. اين ماده كه سي سال قبل توسط دانشمندی به نام الكساندر پاركز از اهالي بيرمينگام از تركيب نيتروسلولوز و كافور ساخته شده و بنام سلولوئيد موسوم گرديده بود در عين آنكه قابليت انحناء داشت بسيار مستحكم بود و فريز گرين به فكر افتاد كه نوارهاي باريك و شفافي از ماده سلولوئيد تهيه نموده در تجربيات خود مورد استفاده قرار دهد.
از آن پس آزمايشگاه هابرن تبديل به كارخانه سلولوئيد سازي شد. فريزگرين ورقه هاي كلفت و كدر سلولوئيد را خريداري نموده با كمك دو نفراز معاون هايش آنها را در كوره هائي ميجوشاند و مايع مذاب حاصله را روي صفحات صاف شيشه اي پهن ميكرد تا پس از خشك و سرد شدن به صورت صفحات نازكي درآيد سپس ورقه هاي نازك سلولوئيد را به وسيله منگنه مخصوصي صيقل داده آنها را به محلول حساس عكاسي آغشته ميكرد و نوارهاي نازك از آن بريده در دوربين عكاسي خود مورد استعمال قرار ميداد.
ضمن انجام اين طريقه طولاني و پر زحمت فريزگرين دوربين عكاسي مكمل تري هم ساخت كه توسط آن بتواند با نوار سلولوئيد فيلم برداري كند. باين ترتيب در ژانويه سال 1889 فريزگرين اولين فيلم سلولوئيدي شفاف خود را كه به طول پنجاه پا بود براي فيلم برداري حاضر كرد.
يكروز يكشنبه ويلي با دوربين جديدش در هايد پارك از پسر عموي خود و فرزند كوچكش كه قدم زنان به طرف او مي آمد به اندازه بيست پا فيلم برداري كرد. سپس دوربين و سه پايه اش را كنار خياباني نصب نمود و از رفت و آمد درشگه ها و واگونها و مردمانيكه مشغول گردش بودند مقدار بيشتري فيلم گرفت. ضمن اين عمل در مقابل سئوالات همراهانش كه با حيرت تمام به كار او خيره شده بودند ميگفت: « اين قوطي سحرآميز من است.»
فريزگرين نميتوانست باور كند كه كارها بر وفق مراد انجام يافته، دور بينش به خوبي كار كرده و فيلم سلولوئيدي همان چيزي بود به زودي سراسر جهان را تسخير می کرد.
ويلي بي درنگ شروع به ظاهر كردن فيلم نمود و در نور قرمز تاريك خانه با كمال شوق و لذت مشاهده نمود كه تصاوير فيلم كم كم نمودار ميگردد. آنگاه كپي منفي را ثابت نمود و شست و خشك كرد و سپس روي نوار سلولوئيدي ديگري كپي مثبت را نيز چاپ و آماده نمايش ساخت. حلقه را در دستگاه جاي داد شب ديروقت بود اما بالاخره آن لحظه فراموش نشدني فرا رسيده بود. 
وقتي كه شروع به نمايش فيلم خود كرد دستش از شدت هيجان ميلرزيد معجزه ی روي ديوار سفيد روبرو، چشمانش را محسور كرده بود. پسر عمويش دست در دست فرزند كوچك خود درهايد پارك قدم زنان به طرف او جلو مي آمد سپس صحنه عوض شد و نوبت به رفت و آمد و حركت درشكه ها و واگونها و زنان و مردان در خيابان رسيد.
لحظه بعد ديوار سفيد باقي ماند و فريزگرين حيرت زده! « آيا خواب ميديدم؟ آيا ميتوانم مطمئن باشم؟». بار ديگر حلقه فيلم را در پشت ذره بين نمايش به گردش در آورد. 
ويلي از شدت شادي در پوست خود نميگنجيد و آرام و قرار نداشت.
فريزگرين اختراع خود را تكميل كرده آنرا به نام « دستگاه مكمل براي ضبط سلسله تصاوير پشت سر هم» به ثبت رسانيد و همين اقدام نيز هزينه سنگيني بدوش او گذارد.
فریز گرین به خاطر قرض های خود به شرکت برق  مجبور بپرداخت خسارت كلي شد.
فريزگرين چندي قبل از اين جريانات باعده اي از تجار وارد معامله اي شده بود كه با طريقه مخصوصي از صحنه هاي تئاتر و آكترها و مناظر ديدني عكس هاي ارزان تهيه كرده به فروش برسانند. بدبختانه اين كار هم با شكست مواجه شد و از آنجائي كه فريزگرين از حقه بازي هاي معاملات و بند و بساط هاي تجار چيزي سرش نميشد شركاء از سادگي وي سوء استفاده نموده خود را كنار كشيدند و خسارت و ورشكستگي گردن فريزگرين را گرفت. كار به محاكمه و اعلام ورشكستگي كشيد و فريزگرين بزندان افتاد...

نوشته شده توسط مدیریت سایت در تاریخ يکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه خود را بنویسید :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
دیدگاه شما :